تبليغاتX
تی تی پریزاد
تنم فرسود و عقلم مرد و عشقم همچنان باقیست...
 زن
من زنم
من خيال نيستم
هستم و هنوز
معتقد به واژه ي زوال نيستم
حرف تازه اي به خاطرم نمي رسد
ورنه لال نيستم!
|+| نوشته شده توسط شادی در یکشنبه دوازدهم تیر 1390  |
 مادر

مادر منشین چشم به ره برگذر امشب
 بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم
 آسوده بیارام و مکن فکر پسر را
 بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم
            * . *.  *

 با خواهر من نیز مگو او به کجا رفت
 چون تازه جوان است و تحمل نتواند
 با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست
 تا بستر من را سر ایوان نگشاند

            * . * . *
 فانوس به درگاه میاویز! عزیزم
 تا دختر همسایه سر بام نخوابد
 چون عهد دراین باره نهادیم من و او
 فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد

          * . * . *
 پیراهن من را به در خانه بیاویز
 تا مردم این شهر بدانند که  بودم
 جز راه شهیدان وطن ره نسپردم
 جز نغمه آزادی شعری نسرودم

         * . * . *
 اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار
 هر چند که کولی صفت از من برمیده است
 او پاک چودریاست تو ناپاک ندانش
 گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است

         * . * . *
 بر گونه او بوسه بزن عشق من او بود
 یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش
 باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش
 او عشق من است آه ... میاور تو به رویش

                                            "نصرت رحمانی "

|+| نوشته شده توسط شادی در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390  |
 شراب از دیدگاه ابن سینا !!!

جستاری که می خوانید نگاهی به کتاب قانون در طب تالیف شیخ الرئیس ابوعلی سینا می

 باشد؛ که در آن ابن سینا شراب را نه حرام بلکه جایز برای سلامتی دانسته است تا آنجا که

 در شعری می گوید:

 

شراب را چه گنه گر که ابلهی نوشد

 

گهی به تیغ برد دست و گهی به سوی نجق

 

چو بو علی می ناب ار خوری حکیمانه

 

به حق حق که وجودت به حق شود ملحق

 

حلال گشت به فتوای عقل بر دانا

 

حرام گشت به فتوای شرع بر نادان

 

 

شراب سفید و رقیق برای کسانی که مزاج گرم دارند خوب است و سر درد نمی آورد و ممکن

 است بمناسبت رطوبت بخشی، سردرد ناشی از التهاب معده را از بین ببرد و یا سبک تر

 گرداند. شراب صاف شده همراه انگبین و نان نیز – بویژه اگر قبل از نوشیدن به مدت دو

 ساعت با هم آمیخته گردند-همان کار را انجام دهند. 

 

برای کسی که فربهی و نیرومندی آرزو می کند، شراب شیرین و غلیظ توصیه می شود،

 

لیکن باید از بند آمدن ها بر حذر با شد. برای کسی که سرد مزاج و بلغمی است شراب سرخ

 

و کهنه بی فایده نیست و علت آنرا سابقا بیان کردیم. قبل از هضم شدن و سرازیر شدن لقمه

 نباید مایعی به میان آید. اگر غذا بد کیموس باشد نباید موقع خوردن آن و حتی بعد از هضم

 آن نوشابه ای خورد زیرا مواد آبکی، میموس بد را تا نقاط دور دست بدن می برد. نوشیدن

 شراب بر روی میوه و بویژه بر روی خربزه خوب نیست. 

 

نوشیدن شراب باید با پیمانه های کوچک شروع شود و این روش بهتر از نوشیدن با پیمانه

 های بزرگ تر است. کسی که به شراب عادت داشته باشد چنانچه در هنگام غذا خوردن سه

 پیمانه سر کشد زیانی نمی بیند. اگر به شراب خو نگرفته است و دارای تن سالم است،

 چنانچه بعد از رگ زدن مقداری از آن بنوشد بی فایده نیست. کسانی که بیماری زهره دارند

 و کسانی که ترمزاجند از شراب بهره می بینند، زیرا شراب زهره را می راند و رطوبت را

پخته می گرداند. 

هر قدرعطر شراب بیشتر، بوی آن در افزایش و مزه آن لذیذتر باشد ، نوع آن بهتر است.

 شراب بهترین غذا رسان به تمام بخش های بدن است. شراب بلغم را می گدازد، صفرا را

از ادرار و مشابه آن بیرون می راند، سودا را می لغزاند و آسان بیرون می کند و بازگشت آن

 مانع می شود؛ هر بند آمده ای را بدون اینکه گرمی بیگانه را زیاد بکار برد آب می سازد و

 می گدازد. انواع شراب را در جای خود توصیف خواهیم کرد. 

کسی که مغزش نیرومند است و با شرب شراب به آسانی مست نمی شود و مغز وی بخارهای

 بالا رو و نا پسندیده را پذیرا نیست و از شراب بجز گرمای مناسب مزاج را نمی پذیرد، از

 تاثیر شراب چنان صفای ذهنی بر او دست می دهد که ذهن های دیگر به آن نمی رسد. در

 اشخاصی که حالت مغز بر عکس آن است، کنش های شراب نیز برعکس می باشد. 

کسی که سینه اش بی توان است و در فصل زمستان نفس تنگی بر او عارض می شودنباید

 زیاد شراب بخورد و اگر بخورد معده اش نباید پر از طعام باشد و باید در غذایش ماده جریان

 اندازنده ای باشد تا اگر معده از شراب و طعام انباشته شد بیرون براند و بهتر آنست که جهت

 آسودگی آب انگبین بنوشد و آنرا باز بیرون دهد و بعد دهان را با سرکه و انگبین و رخساره

را با آب سرد بشوید.

بدان که: شراب کهنه را باید در رده داروها قرار داد نه رده غذاها. شراب نو رسیده برای

 کبد خوب نیست و کبر را بر اثر باد کردن و اسهال دادن به شورش می اندازد. بهترین

شراب ها آن است که نه کهنه و نه بسیار تازه است بلکه در میانه قرار دارد، صاف است و

 سفیدی اش به سرخی می زند، خوش بوست و طعم آن بین ترش و شیرین یعنی میخوش

است .

بهترین شراب که شراب شسته نام دارد آن است که سه پیمانه پونه کوهی و یک پیمانه آب را

 هم بحدی بجوشانند که حجم آن به دو سوم اولیه برسد. 

 

کسی که از خوردن شراب احساس سوزش می کند باید بعد از نوشیدن آن انار و آب بمکد و

 فردای آنروز در ناشتا شربت افسنطین بنوشد و کمی غذا بخورد و استحمام کند

 

بدان : شراب آمیخته با آب معده راسست و تر می گرداند و زودتر مستی می آورد، زیرا آبی

 

 که در آن است آنرا زودتر بمقصد می رساند. شراب آمیخته با آب، پوست را صیقل می دهد

 و نیروهای روانی را تشدید می کند.

کسی که خود را خردمند می داند نباید ناشتا، قبل از اینکه اندام های تر مزاجش آب کافی خود

 را دریافت کنند شراب بخورد و نباید کمی بعد از حرکات دشوار و خسته کننده شراب میل

 نماید، زیرا در این حالات مغز و پی آسیب می بینند و ترنجیدگی ، بهم خوردن عقل و یا

 بیماری ها روی می آورند و یا مواد دفعی گرم پدید می آیند. 

 

برخی معتقدند اگر انسان یک یا دو بار در ماه مست شود خوبست زیرا نیروهای روانی

 سبکبار میشود و می آسایند و ادرار و عرق بیرون می روند، مواد دفعی می گدازند و بویژه

 مواد بیرون ریختنی معده آب می شود و دفع می گردند. 

 

شراب خوردن خردسالان بدان می ماند که چوب نازک سوزان را در آتش بیاندازند.پیران تا

می توانند بنوشند. جوانان باید اندازه نگهدارند که اندازه نکوست. شراب مناسب برای

جوانان، شراب کهنه و آمیخته با آب انار یا آب سرد و این مانع می شود که آسیب ببینند و

 مزاجشان بسوزد...




قانون در طب/تالیف شیخ الرئیس ابن سینا/کتاب اول
ابن القفطی/تاریخ الحکما/چاپ لایپزیک

 

 

|+| نوشته شده توسط شادی در جمعه دوم اردیبهشت 1390  |
 به راستي خداوند، کداميک را مي پذيرفت؟

اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شايد؛

ده ها رنگين کمان، در دهان ما نطفه مي بست..

و بيرنگي، کمياب ترين چيزها بود..

 

اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ويران ميکردند..

 

اگر به راستي، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که هميشه خواهانند؛

هميشه مي توانستند تنها نباشند..

 

اگر گناه وزن داشت؛

هيچ کس را توان آن نبود که قدمي بردارد؛

تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي..

و من شايد؛ کمر شکسته ترين بودم..

 

اگر غرور نبود؛

چشمهايمان به جاي لبهايمان سخن نميگفتند؛

و ما کلام محبت را در ميان نگاه‌هاي گهگاهمان،

جستجو نمي کرديم..

 

اگر ديوار نبود؛ نزديک تر بوديم؛

با اولين خميازه به خواب مي رفتيم؛

و هر عادت مکرر را در ميان ۲۴ زندان، حبس نمي کرديم..

 

اگر خواب حقيقت داشت؛

هميشه خواب بوديم..

هيچ رنجي، بدون گنج نبود؛

ولي گنج ها شايد،

بدون رنج بودند..

 

اگر همه ثروت داشتند؛

دل ها، سکه ها را بيش از خدا نمي پرستيدند..

و يک نفر در کنار خيابان خواب گندم نمي ديد؛

تا ديگران از سر جوانمردي؛

بي ارزش ترين سکه هاشان را نثار او کنند..

 

اما بي گمان، صفا و سادگي مي مرد،

اگر همه ثروت داشتند..

 

اگر مرگ نبود؛

همه کافر بودند؛

و زندگي، بي ارزشترين کالا بود..

ترس نبود؛ زيبايي نبود؛ و خوبي هم شايد..


 

اگر عشق نبود؛

به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟

کدام لحظه ي ناياب را انديشه ميکرديم؟

و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟

آري... بي گمان، پيش از اينها مرده بوديم ....

اگر عشق نبود؛

 

اگر کينه نبود؛

قلبها تمامي حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند..

اگر خداوند؛ يک روز آرزوي انسان را برآورده ميکرد،

من بي گمان،

دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز

هرگز نديدن مرا..

 

آنگاه نميدانم،

به راستي خداوند، کداميک را مي پذيرفت؟

 

دکتر شريعتي

|+| نوشته شده توسط شادی در جمعه دوم اردیبهشت 1390  |
 پائولو کوئيلو

انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم. به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد.

|+| نوشته شده توسط شادی در جمعه نوزدهم فروردین 1390  |
 «چه رویایی»

دیدم به خواب وقت سحر
شهزاده‌ای زرین کمر
نشسته بر اسب سفید
می‌رود از کوه و کمر
می‌رفت و آتش به دلم می‌زد نگاهش
می‌رفت و دیدم که بود چشمم به راهش

ترسم دلم رسوا شود
دریا شود این دو چشم پر آبم
تا آن‌که در بیداری‌ام پیدا شود آن‌که آمد به خوابم

شهزادۀ رویای من شاید تویی
آن‌کس که روزی در برم آید تویی

از خواب نوشین ناگه پریدم
دردا که دیگر او را ندیدم به‌خدا
جانم رسیده از غصه بر لب
بس آه سوزان از دل کشیدم به‌خدا


«بیژن ترقی»

|+| نوشته شده توسط شادی در جمعه بیستم اسفند 1389  |
 در زمان خسرو پرویز

شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش اعتراف زور زوری ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با خودکار آبی

نوشته شوی با خط کتابی

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟

بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم

شکنجه یا کتک عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا

فقط خود کار قرمز نیست این جا

|+| نوشته شده توسط شادی در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389  |
 روز مبادا - شعری از قیصر امین پور

وقتی تو نیستی

نه هستهای ما چونان که بایدند

نه بایدهای ما

مثل همیشه ،

آخر حرفم را

و حرف آخرم را

با بغض فرو می خورم

عمریست لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم

باشد

برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی شبیه همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند

شاید امروز نیز

روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی

نه هستهای ما چونان که بایدند

نه بایدهای ما

هر روز بی تو

روز مباداست !

|+| نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه هجدهم آذر 1389  |
 خواب

                 

       چقدر خواب ببینم که مال من شده ای ؟   

                  و شاه بیت غزل های لال من شده ای ؟   

                  چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض   

                  جواب حسرت این چند سال من شده ای ؟   

                  چقدر حافظ یلدانشین ورق بخورد ؟   

                  تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای   

                  چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم ؟    

                  خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای ؟   

                  هنوز نذر شب جمعه های من این است   

                  که اتفاق بیفتد حلال من شده ای   

                  که اتفاق بیفتد کنار تو هستم

                  برای وسعت پرواز بال من شده ای

                  میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

                  تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

                  مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

                  چقدر خواب قشنگیست مال من شده ای

 


                  مهناز فرهودی

|+| نوشته شده توسط شادی در شنبه سیزدهم آذر 1389  |
 قدر یه زندگی با من درنگ کن

فانوس و چتر و گل می گیرم از کسی 


چه دست خالی ام امشب که می رسی 

شاید من و هنوز بشناسی از صدام 

امشب که آسمون دلواپس برام 

رویای این شب مهتاب سهم منه 

برق نگاه تو یه شهر روشنه 

هر لحظه بی قرار می پرسم از خودم 

شاید عوض شدی , شاید عوض شدم 

نه تو برام مثل دیدار اولی 

شاید نبودنت جبران نشه ولی 

یک آرزوی دور اما قشنگ کن 

قدر یه زندگی با من درنگ کن

.................................................................

فانوس و چتر و گل.... 

می گیرم از کسی 
چه دست ِ خالی ام ! 
امشب که می رسی..... 

شاید منو هنوز بشناسی از صدام! 

امشب خدا فقط 

دلواپسه برام 


هر لحظه بیقرار می پرسم از خودم 

شاید عوض شدی .. شاید عوض شدم 

نه !!! 

تو برام مث ِ دیدار ِ اولی 

شاید نبودنت جبران نشه ولی... 

یک آرزوی دور اما قشنگ کن 

با من به بوسه ای امشب درنگ کن 

......................................................................

این متن اصلی ترانه است بدون تغییراتی که برای اجرا انجام شده ...

....................................................................................

از اثار زیبای خانوم مونا برزویی

 

|+| نوشته شده توسط شادی در دوشنبه یکم آذر 1389  |
 
 
بالا